Sunday, December 14, 2008

سراب...

سراب

در اين خلوت شبهاي تنهايي به دنبال چه مي گردم؟
از سياهي چه مي جويم ؟
به دنبال صداي آشنايي يا نگاه وسوسه اميزي
كه قلب شكسته و تنهايم را زخم هاي كهنه پينه بسته بر روي قلبم را التيام بخشد
انتظار ديگر رمقي براي گذران عمر باقي نگذاشته
آري
شايد ساعتي يا روزي يا هفته اي وبيش از ان را ديگر تاب انتظار ندارم
صداي پاهاي خسته او را ترنم صداي خسته اش خسته از اين زمانه بي رحم را بشنوم
كه مرا مي خواند قلب شكسته ام را مي خواند بسويش
مي شتابم
اما سرابي بيش نيست آري

No comments: