Sunday, December 14, 2008

عشق یک طرفه...



خودم را ساخته ام تا بگويم آنچه را باخته ام ، فراموش کرده ام . زندگي ام را به پاي کسي گذاشتم که دوستش مي داشتم ولي او هيچ وقت مرا دوست نداشت و چگونه دوستش بدارم آگاه از اين که هرگز برايش اهميتي ندارم ، به او حق مي دهم شايد او هم مانند من يکي را دوست داشته است... حال از خود مي پرسم : او را براي هميشه دوست خواهم داشت؟ افسوس که چنين نخواهد بود! او را فراموش کرده ام . من زماني به خود نگريستم که ديگر سينه ام شکافته ، قلبم فسرده و روحم سپرده شده بود . بايد صبر مي کردم تا زخم سينه ام با نمک خوب شود ، با قلبم چه کار مي کردم براي گرم شدن در آفتاب گذاشتمش اما آتش گرفت ، چاره اي نداشتم نيمي از خاکستر قلب سوخته ام را به آب و نيم ديگر را به خاک سپردم و به يادم ماند که روحم ، روحم ، روح من هيچ موقع ، هيچ وقت و هيچ زماني از او جدا نشد . يادگار او سوالي است بي انتها : آيا صبر کنم بر او که بر من صبر نکرد...

No comments: