Thursday, December 11, 2008

چشمان تو ...

وای که چقدر دلم تنگ شده بود، واسه وب، واسه شما ... خوشحالم که بازم اومدم . منتظرم، منتظر مهربونیهای شما... از هانیه خانوم هم ممنونم اما آدرسی که واسه دسترسی به شما هست کار نمیکنه. به امید دیدار همتون...

من در نا سروده هایم رد پای چشمان تو را دیدم و میان این نوشته ها ، پیکره

نگاه تو را طرح زدم .زیر نگاه همه ابرها از باران گفتم و ار فصل پر شکوفه تو .

ای آستانه ی نیمه روشن ستاره ها که به من رسم دلدادگی آموختی و سپیده دم

را از حریم نازک اشکهایت به خاطرم هدیه کردی و پاکی خنده ات را از زلاترین

اقیانوسها به چشمانم بخشیدی ، از پشت زنبق ها طلوع کن تا با نگاهت ، با همان

حضورهای ناگهانی ات برخیرم وبا خورشید همراه شوم .

کاش می دانستم تو در وسعت نگاهم ، به چه چیز خیره مانده ائی ؟؟؟

No comments: