Thursday, December 11, 2008

دستانم...





لاورفا.کام


دستانم بوی نوشتن برای تو را می دهد... نگاه کاغذهایی که هنوز روی آنها

ننوشته ام عشق تو را می جوید . حوصله ی صدای نوشتن سرشار از واژه

هایی است که روی خط عشق معطل نام تو مانده اند.

دستانم بوی نوشتن برای تو را می دهد .... و من می ترسم ... می ترسم از

اینکه کسی بفهمد قلبم با شنیدن نامت می تپد...دستانم بوی نوشتن برای

تو را می دهد اما خودکارها و مدادها که نمی توانند عاشق باشند .اگرچه

جریمه های عاشقانه ی بسیاری نوشته اند . دستانی که ندانسته نوشتن را

تجربه کردند و قلبی که دانسته عاشق تو شد.نوشته هایم یادداشتهای

دفتر خاطرات تنهایی من نیست . کلمه ها رسالتی دارند که با هر رسم

الخطی بروز خواهد کرد! کاغذ چه جای عاشقانه ایست برای واژه ها و

چشمان من چه جای عاشقانه ایست برای تصویر تو !

تو که هستی گذر شب و روز را نمی فهمم . تنها به گردش سریع عقربه های

ساعت می نگرم که با وجودت به رقابت برخاسته اند . هرچه بیشتر با من

هستی آنها هم تند تر می گذرند.

ای تمام خوشی ام و ای هستی ام می دانم که خوب می دانی با آمدنت

مونسی یافتم که ذره ذره و قدم به قدم زندگی ام را می فهمید و من امروز

به پاس این عشق مقدس که با خود به ارمغان آوردی چیزی ندارم جز آنکه

بگویم :

دوستت دارم

No comments: