دستانم بوی نوشتن برای تو را می دهد... نگاه کاغذهایی که هنوز روی آنها
ننوشته ام عشق تو را می جوید . حوصله ی صدای نوشتن سرشار از واژه
هایی است که روی خط عشق معطل نام تو مانده اند.
دستانم بوی نوشتن برای تو را می دهد .... و من می ترسم ... می ترسم از
اینکه کسی بفهمد قلبم با شنیدن نامت می تپد...دستانم بوی نوشتن برای
تو را می دهد اما خودکارها و مدادها که نمی توانند عاشق باشند .اگرچه
جریمه های عاشقانه ی بسیاری نوشته اند . دستانی که ندانسته نوشتن را
تجربه کردند و قلبی که دانسته عاشق تو شد.نوشته هایم یادداشتهای
دفتر خاطرات تنهایی من نیست . کلمه ها رسالتی دارند که با هر رسم
الخطی بروز خواهد کرد! کاغذ چه جای عاشقانه ایست برای واژه ها و
چشمان من چه جای عاشقانه ایست برای تصویر تو !
تو که هستی گذر شب و روز را نمی فهمم . تنها به گردش سریع عقربه های
ساعت می نگرم که با وجودت به رقابت برخاسته اند . هرچه بیشتر با من
هستی آنها هم تند تر می گذرند.
ای تمام خوشی ام و ای هستی ام می دانم که خوب می دانی با آمدنت
مونسی یافتم که ذره ذره و قدم به قدم زندگی ام را می فهمید و من امروز
به پاس این عشق مقدس که با خود به ارمغان آوردی چیزی ندارم جز آنکه
بگویم :
دوستت دارم
No comments:
Post a Comment