Sunday, December 14, 2008

پنجره اي به سوي عشق...

پنجره اي به سوي عشق

پنجره اي به سوي عشق
چه زيبا خواهد شد اگر،
در اين چند صباح که ميهمان تن خويش هستيم،
با شاه کليد عشق ، قفل دل هاي بسته ر ا بگشاييم.
تا بتوانيم ميزبان همه ترانه ها باشيم.
اگر عشق را بشناسيم ديگر
در قيد و بند ارزش گذاري سطحي نخواهيم بود،
چرا که عشق خوديک ارزش عميق است
وبه همه چيز ارزش مي بخشد.
زماني که از سايه هاي کابوس وار نفس،انصراف داديم،
عشق در ما قدم ميگذارد.
آنگاه آرامش معنا پيدا خواهد کرد.
اگر فقط ظاهرعشق را بشناسيم،
فقر دروني ما بارزتر خواهد گشت.
شايد ما از تاريکي درون ، فقط رنج ببريم، ولي بدون عشق از
سرما خواهيم مرد.عشق چه بي ما و چه با ما از دروازه وجود
خواهد گذشت، اي کاش بتوانيم به هنگام عبور دريافتش کنيم.
اگر بتوانيم همچون شمعي ، بذل سر و تن کنيم،بار جسد را از
دوش جان بر زمين نهاده واز پيله خواب به در آمده ايم.
سر گذر پياده ها ، از خاکسترپروانه ها ،در خواب مخمل ناز
کنار اشک پشت نقاب ، بيا عشق را باور کنيم.
بهشت اين دنيا، عشق است و وفاداري.

No comments: