اما دل من غم هایش انباخت !
انباخت!
و انباخت!
در کنج خودش غم خانه ی ساخت
من هنوز آتش عشق تو بدل دارم و تو! -
چقدر بی خبر از حال من ی
تو را از درد و غم قصه پر غصه ما!
هیچ بدل هست مگر
من هنوزم بخدا یاد تو در سر دارم!
و تو اکنون نگاهت سوی دگر یار شده
من هنوزم بخدا بعد هر خنده تو را یاد کنم
و تو اکنون خنده ات با دیگران بفروشی !
تا هنوزم غم تو بار گران است برایم
ولی تو بی خبر از رنج من ی!
من "امید"م تو چقدر نا امید
اگرم مرگ بیاید بدرم باز امیدم امیدم و امیدم !!
No comments:
Post a Comment