Thursday, December 11, 2008

نمی دانم چه می خواهم بگویم








لاورفا.کام


نمیدانم چه میخواهم بگویم . . .

زبانم در دهان باز بسته است

در تنگ قفس باز است و افسوس

که بال مرغ آوازم شکسته است



نمیدانم چه میخواهم بگویم . . .

غمی در استخوانم می گدازد

خیال ناشناسی آشنا رنگ

گهی می سوزدم ، گه می نوازد



پریشان سایه ای آشفته آهنگ

ز مغزم می تراود گیج و گمراه

چو روح خوابگردی مات و مبهوت

که بی سامان به ره افتد شبانگاه

درون سینه ام دردیست خونبار

که همچون گریه میگیرد گلویم

غمی ، آشفته دردی گریه آلود

نمیدانم چه میخواهم بگویم . . .

نمیدانم چه میخواهم بگویم . . .

نمیدانم چه میخواهم بگویم . . .

No comments: